در عملیات بدر مجبور به عقب نشینی شدیم
|
۱۳۸۹/۶/۳
حضرت امام پیامی دادند که تمام آن اشاره به احمد بود و اینکه من امام هم راضی به رضای خداوند هستم
|
حاج احمد کاظمی در محضر حضرت صدیقه (سلام الله علیها )
|
1389/5/9
دقیق یادم نیست چند روز از شروع عملیات بیت المقدس گذشته بود ،ولی خاطرم هست خبر شهادتش به نجف آباد رسید .
بعد از شهادتش ،از بعضی از دوستان دوران جنگش شنیدم که ،احمد آن روز ،در عالم مکاشفه مشّرف شده بود در محضر حضرت صدیقه (سلام الله علیها ). در واقع حضرت بودند که او را شفا داده بودند ،بعد هم به اش فرموده بودند :برگرد جبهه وکارت را ادامه بده .
|
52ساله شدي...
|
۱۳۸۹/۵/۲
حاج احمد تولدت مبارک....52ساله شدی .... 52سالی که 48 سالگی اش اوج گرفتی به سمت اسمان..
نمیدانم چه روزی بهتر از امروز میتوانست به پیشواز پر باز کردنت بیاید....
|
طرح کارت ویزیت وب سایت شهید احمد کاظمی
|
۱۳۸۹/۴/۲۶
طرح کارت ویزیت ویژه تبلیغات وب سایت شهید احمد کاظمی چاپ شد
|
راه حسینی...
|
۱۳۸۹/۴/۲۴
امروز رو به کربلا می ایستم و سلام میکنم بر حسین (ع) وبه سبزی پیراهنت فکر میکنم که چه تناسب زیبایی با سبزی راهی دارد که سرورمان حسین (ع)طی کرد!
|
سرداران شهید از زبان شهید احمد کاظمی
|
۱۳۸۹/۴/۲۰
در حین انجام عملیات بیت المقدس، دشمن توانسته بود یکی از خاکریزها را دور زده، از طریق آن از پشت، رزمندگان را هدف گلوله مستقیم تانک قرار می داد. با شهید غلامرضا صالحی تماس گرفت، از او خواستیم به هر نحوی امکان داد خاکریز را فتح کنند تا آتش دشمن خاموش شود...
|
مصاحبه با محمد مهدی کاظمی پسر ارشد شهید احمد کاظمی
|
۱۳۸۹/۴/۲۰
یکی از بزرگترین آرزوهای پدرم شهادت بود. خوشحال شدم که بالاخره به آرزوش رسید. خیلی ناراحت بود که از رفیقان شهیدش جا مانده است. همیشه می گفت این که هنوز نرفته ام به این خاطر است که حتما یک گیری در وجودم هست که نگه ام داشته است. می گفت از خدا می خواهم من را بخاطر دوستان شهیدم هم که شده ببخشد و ببردم کنار همان ها.
|
احمد كاظمی به روایت محسن رضایی
|
۱۳۸۹/۴/۲۰
با توجه به شناخت روحیات احمد كاظمی، ایشان را به فرماندهی یك یگان گماشتم و در فتحالمبین نیز او را فرمانده تیپ 8 نجف قرار دادم كه البته بعدها تیپ 8 نجف اشرف، پس از چند عملیات، از نخستین تیپهایی بود كه به لشكر تبدیل شد.
|
فیلم لحظاتی با شهدای عرفه
|
۱۳۸۹/۴/۱۹
فیلم لحظاتی با شهدای عرفه در 3 قطعه
|
فیلم لحظات وداع آخر با شهید احمد کاظمی
|
۱۳۸۹/۴/۱۹
فیلم زیارت عاشورا لحظات وداع آخر با شهید احمد کاظمی با فرمت 3gp ویژه تلفن همراه با حجم ۱۴۷۴ کیلوبایت
|
مجموعه خاطرات شهید احمد کاظمی قسمت چهارم
|
۱۳۸۹/۴/۱۲
بابا همیشه به من و مادر می گفت من را حتما کنار قبر شهید خرازی دفن کنید. او میگفت دری از درهای بهشت، از کنار قبر حسین به آسمان باز می شود.
|
مجموعه خاطرات شهید احمد کاظمی قسمت سوم
|
۱۳۸۹/۴/۱۲
سه نقطه را در لشکر 8 نجف اشرف اگر کسی سر می زد به نقش احمد و مدیریت او پی می برد. یکی اسلحه خانه، یکی حمام و یکی هم آشپز خانه. در این سه جا می فهمید که احمد چه قدر به لجستیک، آموزش، نگهداری و روحیه پرسنل بها می داد
|
مجموعه خاطرات شهید احمد کاظمی قسمت دوم
|
۱۳۸۹/۴/۱۲
در زمان جنگ، خط احمد تمیزترین خط بود، خاکریز آن بیشترین ارتفاع را داشت، غذای آن بهترین غذابود، انظباط در همه جا به چشم می خورد. در آرایش سنگرها، در چیدن سلاح ها و ...حتی مقام معظم رهبری در یکی از خاطراتشان می فرمایند...
|
مجموعه خاطرات شهید احمد کاظمی قسمت اول
|
۱۳۸۹/۴/۱۲
بل از انقلاب چند ماهی را در زندان های ساواک زیر شدید ترین شکنجه ها به سر برد.جوری با چکمه به دهان او کوبیده بودند که تا یک ماه خونریزی بینی داشت . بعد از پیروزی انقلاب هنگامی که مسئولین قضایی نجف آباد از او می خواهند که شکنجه گرانش را معرفی کند ، زیر بار نرفته و می گوید ...
|
یقینا تابحال این تصویر را دیده اید او شهید زرین است ...
|
۱۳۸۹/۴/۱۱
کیست این مرد که تیری به سر لاله گوشش
سخن وصل نموده نجوا !
و چنین خنده زنان از شرر خصم ندارد پروا
این همان زرین است که زمردان یقین مرد حقیقت بین است
|
سال 1389 سال همت مضاعف ، کار مضاعف
|
۱۳۸۹/۱/۲
یک پیامک برای این سال و یک تصویر ویژه
بر روی ادامه مطلب کلیک کنید ...
|
سال 1389 سال همت مضاعف ، کار مضاعف
|
۱۳۸۹/۱/۲
ما پیام عید رهبر را اطاعت می کنیم
مثل دستورالعمل آن را رعایت می کنیم
کوری چشم سران فتنه و بیگانگان
چشم آقا ، کار و همت را مضاعف می کنیم
|
خون پاک ومطهر سردار شوشتری ریگی را به دام انداخت
|
۱۳۸۸/۱۲/۵
شمارش معکوس دستگیری ریگی پس از شهادت شهید شوشتری آغاز شده بود که بحمدالله خبر دستگیری این شرور در روز 4 اسفند ماه 88 و پس از 5 ماه کار اطلاعاتی سنگین توسط سربازان گمنام امام زمان عج اعلام شد . این شعر تقدیم به تمامی سربازان گمنام امام زمان عج ...
|
خاطرات یک سرباز قسمت سوم (تیزبینی و هوشیاری)
|
۱۳۸۸/۱۱/۱۹
روزی سردار بعد از مراسم صبحگاه مشترک به میان سربازها امد و در مورد نماز جماعت از سربازها پرسید که این همه سرباز ، چرا تعداد در نماز جماعت در مسجد کم است ؟
|
خاطرات یک سرباز قسمت دوم (اوج مهربانی یک سردار)
|
۱۳۸۸/۱۱/۱۹
او را از همان روزی که به پادگان ستاد امده بودم زیر ذره بین نگاه خود داشتم و نمی دانم که چرا تا این حد عاشقش شده بودم .روز پنج شنبه یکی دوسرباز را در نزدیکی شامگاه به علت عدم احترامات نظامی به بازداشتگاه فرستاد
|
خاطرات یک سرباز قسمت اول (فلاش دوربین یک عکاس)
|
۱۳۸۸/۱۱/۱۹
من یک سرباز نیروی هوایی بودم هیچ وقت یادم نمی ره ، سرباز فرهنگی توی مسجد یک لحظه خوب شکار کرد و وقتی که فرمانده نیرو هوایی سپاه را در گوشه ای
از مسجد نماز میخواند ، را در حالی که دو دست خود را برای تکبیر گفتن کنار گوش برده بود ...
|
مجموعه تصاویر شهید احمد کاظمی سری اول
|
۱۳۸۸/۸/۲۹
سری اول از آلبوم 250 تصویری شهید احمد کاظمی
|
تصوير ويژه از سردار شهيد شوشتري
|
۱۳۸۸/۸/۱۴
يك تصوير زمينه زيبا از شهيد شوشتري
|
دقایقی در کنار شهید احمد کاظمی از زبان یک زائر
|
۱۳۸۸/۷/۲۹
ان جا که اشک هایم بودنم را فریاد زدند،انجا که لبانم را بر نام یک بهشتی پیوند می زنم،انجا که تنها با چشم هایم دل تنگی هایم را گفتم ،....انجا که راه بهشت است...
|
تصاویر اختصاصی از سرداران شهید شوشتری و محمد زاده
|
۱۳۸۸/۷/۲۶
صبح امروز در اقدامي تروريستي در جنوبشرق كشور سردار نورعلي شوشتري جانشين فرمانده نيروي زميني سپاه پاسداران انقلاب اسلامي و فرمانده قرارگاه قدس، سردار محمدزاده فرمانده سپاه استان سيستان و بلوچستان، فرمانده سپاه ايرانشهر و فرمانده سپاه سرباز و فرمانده تيپ اميرالمومنين (ع) به شهادت رسيدند.
|
سردار شوشتری و جمعی از فرماندهان سپاه به شهادت رسیدند
|
۱۳۸۸/۷/۲۶
از خدا خواسته ام اینجا محل شهادتم شود و دلم گواهی می دهد که خداوند آرزوی مرا برآورده خواهد کرد. بعد از احمد کاظمی و دیگر یاران من تنها شده ام و به همین خاطر انتظار شهادتم را می کشم. امیدوارم خداوند با شهادت من مشکلات این منطقه و معضلات آن را حل کند
|
تصاویر دیدنی از شهید احمد کاظمی به مناسبت هفته دفاع مقدس
|
۱۳۸۸/۷/۵
به اطلاع کلیه بازدیدکنندگان می رساند به زودی مجموعه کامل تصاویر شهید احمد کاظمی شامل 250 قطعه از بهترین و دیدنی ترین تصاویر وی بر روی این وب سایت قرار خواهد گرفت .
به مناسبت هفته دفاع مقدس تعداد محدودی از این تصاویر که توسط خبرگزارس فارس منتشر شده است در این پست به نمایش گذاشته شده است .
|
صحنهای که اشک شهید احمد کاظمی را درآورد
|
۱۳۸۸/۷/۵
در زمان دفاع مقدس در یكی از سفرها به تهران به خدمت حضرت امام خمینی(ره) رسیدیم و پس از سخنرانی و ابراز لطف و محبت ایشان از در اتاق بیرون آمدیم. برگشتم و دیدم امام دست آقای محسن رضایی و علی صیاد شیرازی را گرفته و روی هم نهاده و یك دست خود را بالای دست آنها و دست دیگرشان را زیر دستان آنها قرار داده و فرمود با هم برادر باشید...
|
پیرمرد واکس زن
|
۱۳۸۸/۶/۱۷
رفته بودیم پمپ بنزین ، بنزین بزنیم ، عجله داشتیم پیرمردی آنجا کفش واکس می زد،در حال سوخت گیری بودیم که شهید کاظمی پیش او رفته بود و کفشهایش را واکس زده بود
|
عهد و پیمان دیرین
|
۱۳۸۸/۶/۱۷
ما اگر مي خواهيم در اين زمانه صاحب نقش باشيم ، بايد در صحنه بمانيم ، بايد سرزنده و فعال و جوان باشيم .
|
صمیمیت در خانواده
|
۱۳۸۸/۶/۱۷
من حرفي نداشتم که به پدرم نگفته باشم .هر حرفي بود مي رفتم به بابا مي گفتم. با او خيلي راحت بودم . تصور عمومي اين است که افراد نظامي در خانه خيلي نظامي و قاطع برخورد مي کنند . بقيه را نمي دانم چه طور هستند، اما بابا اين طور نبود اصلا
|
انرژی وصف ناشدنی
|
۱۳۸۸/۶/۱۷
به غير از ماه رمضان به ياد نمي آورم بابا زودتر از 8 شب آمده باشد خانه . من مي رفتم در يک اتاقي و مشغول به درس خواندن می شدم . بعضي وقت ها هم دراز مي کشيدم و چرتي مي زدم. وقتي با بابا بر مي گشتيم خانه ، براي من ديگر جاني باقي نمانده بود.
|
ساده زیستی
|
۱۳۸۸/۶/۱۷
پدرخيلي در پوشش وظاهرش ساده بود. هميشه دوست داشت ساده ترين لباس را بپوشد.به سر و وضع خانواده خيلي اهميت مي داد که حتما لباسمان نو، تميز و شيک باشند،اما تنها چيزي که براي خودش مهم بود، تميزي لباس بود.
|
رعایت در مصرف بیت المال
|
۱۳۸۸/۶/۱۷
رفته بودم پیش بابا اداره ، تشنه ام شده بود توی اداره هم نمی دانم آب قطع شده بود یا آب غیر قابل خوردن بود ، چی بود که کارمندها آب معدنی می خوردند.خواستم ازآب معدنی بخورم بابا نگذاشت . گفت این آبها مال کارمند هاست.
|
فرمانده مهربان
|
۱۳۸۸/۶/۱۷
از دور که به فرماندهي احمد نگاه ميکردي، با خود ميگفتي اين ديگر کيست چقدر جدي و باصلابت است اما وقتي نزديک ميشدي، احمد را پر از احساس و مهر و محبّت ميديدي. او به واقع فرماندهاي کوشا، مهربان و باصلابت بود.
|
رضایت حق
|
۱۳۸۸/۶/۱۷
يادم هست يک روز با هم رفتيم کلينيک محل کارشان، من مشکلي داشتم، ايشان هم بايد همراه من ميآمد. براي اين که برويم دکتر، و درمان بکنيم. اتفاقي برخورد به يک جانباز، جانبازي به همراه همسرش از شمال آمده بودند...
|
عمليات والفجر 10
|
۱۳۸۸/۶/۱۷
شهید کاظمی در عمليات والفجر 10 مرا صدا زد و گفت :
ببين براي نیرویی که ميخواهد بجنگد، اين غذا را آماده کردهاند. امشب اين مسئول تدارکات را ميبري پيادهروي ارتفاعات بالامبو تا بفهمد غذايي را که بايد نيروها بخورند،چيست و متوجه شود بچهها چه مقدار کالري انرژي بايد مصرف کنند.
|
حاج احمد هميشه يک دفترچه همراه داشت
|
۱۳۸۸/۶/۱۶
حتي اگر پاي تلويزيون نشسته بود و نکته مهمي را ميشنيد که ما فکر ميکرديم به سپاه ربطي ندارد با دقت تمام گوش می کرد و با جزئیاتش می نوشت! وقتی سئوال می کردیم این موضوع چه ربطی به سپاه دارد ميگفت:«اين يک طرحي است که اگر ما در سپاه روي آن کار کنيم، خوب است
|
تنگه رقابیه
|
۱۳۸۸/۶/۱۶
قبل از عمليات فتحالمبين آقا رشيد دریکی از خيابانهاي شهر شوش نقشهاي را روي زمين پهن کرد و گفت:((به اين منطقه ميگند تنگه رقابيه ميري آنجا را ميگيري و با يک اسلحه ژسه آن را نگهداري ميکنی)).
|
فتح خرمشهر
|
۱۳۸۸/۶/۱۶
يكي از روزهاي نزديك به عمليات بيت المقدس كه در حال سازماندهي وبرگزاري مانور بوديم، من واحمد كاظمي براي بررسي منطقه و ديده باني به سمت دارخوين رفتيم. احمد از من خواست به بالاي دكل بروم وگزارشي از وضعيت دشمن در منطقه ارائه دهم.
|
اولین سفر فلسطین
|
۱۳۸۸/۶/۱۴
دو ، سه ماه ندیدیمش ، وقتی برگشت، فهمیدیم از آبادان رفته عراق و از آنجاهم رفته فلسطین . بعد هم از طریق ترکیه ، قاچاقی برگشته بود ایران
|
فروتنی
|
۱۳۸۸/۶/۱۴
چند بار ساواک دستگیرش کرد. یک بار،بد جوری شکنجه اش داده بودند. روزی که آزادش کردند، وقتی می خواست برود حمام ، دیدم زیر پیراهنش پر از لکه های خشک شده ی خون است، اثر تازیانه ها.
|
به بهانه تولد سه گل بوستان علی و فاطمه
|
۱۳۸۸/۵/۴
ای حسین ... ای سلاله پاکان
ای حسین ... ای عصاره قرآن ...
دیده ی بشریت روشن که در طلوع ماه شعبان ، خورشید جمالت را به نظاره می ایستند ...
حسینا
زندگیت سراسر درس آموزبود و سطر سطر کتاب حیاتت ، آموزش و تعلیم ...
|
اون ماهی نورانی همین احمدم بود !
|
۱۳۸۸/۵/۲
به بهانه سالروز تولد شهید احمد کاظمی / مادر خواب سه تا ماهی را دیده بود ، سه تا ماهی که توی یک رودخانه ، می رفته اند به سمت دریا . می گفت : یکی از اون ماهی ها ، روی کمرش یه هلال ماه داشت ، اصلا انگار خود ماه بود ، چون که نور زیبا و خیره کننده ای ازش به طرف اسمون پاشیده می شد .
|
چند روز پس از پذیرش قطع نامه
|
۱۳۸۸/۴/۲۹
جبهه ما در یك فصل خاصی كه هوا مناسب بود و مدرسهها تعطیل بودند پر از نیرو بود، در غیر این فصل نیروهایمان در جبهه خیلی اندك بودند، همه چیز تعطیل میشد، یك دفعه میدیدیم یك آمار پنج شش هزار نفری یك لشكر، در یك فصلی از سال به دویست سیصد نفر تبدیل میشد!
|
آثارباقی مانده از شهید
|
۱۳۸۸/۴/۴
راستی از کدامشان بگویم، از شهید اربابی، که 6 ماه قبل از شهادتش برای من نامه نوشته بود که من 6 ماه دیگر شهید میشوم، یا از شهید زینلی، که 3 روز قبل از شهادتش مجروح شده بود و ترکش خورده بود به یکی از قسمتهای گردنش، و وقتی به او گفتم آقای زینلی چه شده است گفت...
|
دومین فاتح خرمشهر
|
۱۳۸۸/۴/۴
من برای اولین بار احمد را در محور فیاضیه دیدم. فیاضیه در مثلث بین رودخانه کارون و رودخانه بهمن شیر و جاده اهواز ـ آبادان قرار دارد. احمد در شمال بهمن شیر و چسبیده به کارون، خط دفاعی درست کرد. فرماندهان سپاه آبادان (مهدی کیانی و...) اول جای سهل و آرامی را در مقابل انتهای سرپل دشمن به او پیشنهاد دادند
|
پیام تسلیت سید حسن نصرالله
|
۱۳۸۸/۴/۴
به نام خود و به نام کلیه برادران حزبالله به حضرتعالی و همه برادران سپاه پاسداران به خاطر شهادت برادر بسیار عزیزمان سرتیپ حاج احمد کاظمی فرمانده نیروی زمینی سپاه و جمعی از فرماندهان این نیرو تسلیت عرض مینمایم.
|
فرمانده یک لشکر در 22 عملیات
|
۱۳۸۸/۴/۴
احمد کاظمی هیچ وقت از راه دور فرماندهی نمیکرد. مرتب در خط مقدم حضور پیدا میکرد. شاید از دیدگاه کلاسیک نمیبایست فرماندهی خودش به خط مقدم میرفت. اما نفرات ما باید فرمانده را در بین خودشان میدیدند...
|
محصول تفکر امام
|
۱۳۸۸/۴/۴
پرورش احمد کاظمی از طریق کلاس آموزش و مانور امکان پذیر نیست. احمد کاظمی محصول قدرت نمایی ایران در دوران جنگ تحمیلی است. محصول تفکر امام برای پرورش انسانها است
|
دو یار جدایی نا پذیر
|
۱۳۸۸/۴/۴
او همیشه با شهید حسین خرازی در عملیاتها نوعی مسابقه در کار جنگ داشتند. یعنی حسین خرازی و احمد کاظمی دو رفیق بودند که سعی میکردند در موفقیتها و جلو رفتن در میدان جنگ با هم مسابقه بدهند. همیشه به هم نگاه میکردند و سعی میکردند در کار جنگیدن با دشمن از هم جلو بزنند
|
کنار دجله
|
۱۳۸۸/۴/۴
من بعد از عملیات طریق القدس یعنی زمانی که ایران شروع به پس گرفتن سرزمینهای خودش از ارتش بعثی کرد با شهید کاظمی آشنا شدم. ایشان در جبهههای مختلف جنگ و هر کجا عملیاتی بود حتماً حضور داشت. نیروهای تحت امرش در عملیاتها حضور فعالی داشتند.
|
مردان تاریخ ساز
|
۱۳۸۸/۴/۴
....برای احمد نوشتن در این زمانه، دل حجیمی میخواهد. فعلا از شدت تاثر و اندوه نه قلم نای حرکت دارد که این مقدمه سرایی را برای حماسه نامه احمد در پی گیرد و نه حوصلهام اجازت میدهد که آن قدر دلتنگ احمدم که تنها خدا میداند ولی چه باک که:
مخور به مرگ شهیدان کوی عشق افسوس
کـه دوسـتان حـقـیقی بـدوسـت پـیوستند
|
پیام دکتر محمود احمدی نژاد به مناسبت شهادت سردار شهید احمد کاظمی
|
۱۳۸۸/۴/۴
نچه که میتواند این حادثه را قابل تحمل کند، کارنامه سراسر ایثار و فداکاری این عزیزان است که نقطه درخشان تاریخ کشور ماست. پرچم استقامت و پایداری که پیوسته در دست این سربازان فداکار میهن اسلامی در اهتزاز است، همچنان در دست سربازان دیگری از خیل ایثارگران برافراشته خواهد ماند.
|
پیام رهبر معظم انقلاب به مناسبت شهادت سردار شهید احمد کاظمی
|
۱۳۸۸/۴/۴
فقدان شهادت گون سردار رشید اسلام سرلشکر احمد کاظمی و تعدادی از سرداران و افسران سپاه در حادثه هواپیما، این جانب را داغدار کرد.
این فرمانده شجاع و متدین و غیور از یادگارهای ارزشمند دوران دفاع مقدس و در شمار برجستگان آن حماسه بی نظیر بود.
|
کتابشناسی شهید احمد کاظمی
|
۱۳۸۸/۴/۴
مهمترين آثاري كه تاكنون در باره اين شهيد منتشر شده، عبارتند از:
ـ نبردهای شرق کارون به روایت فرماندهان (آزادسازی شرق کارون و شکستن محاصره آبادان) / سیدعلی بنیلوحی، هادی مرادپیری و محسن محمدی / مركز مطالعات و تحقيقات جنگ / 1379.
ـ تمنای شهادت (زوایایی از خصوصیات سردار سرلشکر شهید احمد کاظمی فرمانده نیروی زمینی سپاه از زبان همرزمان) / گردآوری و تدوین جانمراد احمدی، زیرنظر رجبعلی رحیمی، به کوشش موسسه حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس / مجنون (قم) / 1384.
|
خصوصیات حاج احمد از زبان یک همسنگر
|
۱۳۸۸/۴/۲
وقت سخن با احمد ناخودآگاه آدم را به یاد خرازی می انداخت، به یاد همت می انداخت، حیای احمد آدم را به یاد آن انسان پر از حیای جنگ می انداخت، پیوسته خودش را محاسبه می كرد، پیوسته خودش را سرزنش می كرد، پیوسته بی قرار بود، در مسئولیت با لبخند و گل استقبال شد...
|
او یک مالک اشتر بود
|
۱۳۸۸/۴/۲
وقتی مالک شهید شد، امیرالمومنین(ع) بالای منبر نگاه کرد به جمعیت گریه کرد، فرمود: «مالک ما مالک بود، اگر سنگ بود، یک سنگ سخت بود، اگر کوه بود یک کوه تکی بودکه هیچ پرنده ای بالای کوه نمی رسید، هیچ کوهنوردی بالای کوه نمی رسید»
|
قدرت تحلیل
|
۱۳۸۸/۴/۲
یک جوان 17 ساله می رود لبنان و 6 ماه آنجا مبارزه می کند، بعد وقتی بر می گردد روی فلسطینی ها تحلیل دارد، روی لبنانی ها تحلیل دارد، نسبت به به اسرائیل تحلیل داشته، آمریکا را می شناخته فرانسه و اروپا را می شناخته، سیاست های بین المللی را می فهمیده، مسائل داخلی ایران را کاملاً می فهمیده، همة جناهها را احمد شناخت داشته و هیچ گاه وارد جناح ها نشد
|
یکه تازان میدان نبرد
|
۱۳۸۸/۴/۲
نفر از فرماندهان عراقی را ما گرفتیم اینها می گفتند وقتی اسم احمد کاظمی، حسین خرازی و مهدی باکری می آمد، ما لرزه بر انداممان می افتاد، دعا می کردیم ما روبروی این لشکر ها نباشیم چون ...
|
یکی از تاکتیکی ترین فرماندهان سپاه
|
۱۳۸۸/۴/۲
نقش احمد كاظمي را نبايد فقط در تلاشها و حماسههاي او در دوران دفاعمقدس محدود كرد. او بعد از پايان جنگ تحميلي به عنوان فرمانده قرارگاه حمزه سيدالشهداء (ع)، نقش بزرگي را در تأمين امنيت منطقه شمال غرب كشور ايفا نمود. احمد كاظمي بهخوبي دريافته بود كه ريشه نا امني ها و مشكلات امنيتي در منطقهكردستان و آذربايجان غربي، وجود گروههاي مسلحي است كه پايگاه اصلي آنها در عراق است و از حمايت بيدريغ صدام برخوردارند. او معتقد بود كه با دشمن بايد در خانه اش جنگيد...
|
چشم هایش پر اشک شد
|
۱۳۸۸/۳/۱۸
آمد و گفت از شما دو درخواست دارم: يكى اينكه دعا كنيد من روسفيد بشوم، دوم اينكه دعا كنيد من شهيد بشوم. گفتم شماها واقعاً حيف است بميريد؛ شماها كه اين روزگارهاى مهم را گذرانديد، نبايد بميريد؛ شماها همهتان بايد شهيد شويد؛ وليكن حالا زود است و هنوز كشور و نظام به شما احتياج دارد. بعد گفتم آن روزى كه خبر شهادت صياد را به من دادند، من گفتم صياد، شايستهى شهادت بود؛ حقش بود؛ حيف بود صياد بميرد. وقتى اين جمله را گفتم، چشمهاى شهيد كاظمى پُرِ اشك شد ...
|
بسيجى بىترمز
|
۱۳۸۸/۳/۱۸
شنيدهايد در جنگ مىگفتند بسيجى بىترمز است، اين يك معنا و حرف ديگرى داشت؛ اينها خوب عاشق شهادت بودند و پا بر زمين مىكوبيدند. همين شهيد عزيزمان، احمد كاظمى را من در جبهه ديده بودم؛ آنچنان اقتدارى داشت كه اشاره مىكرد، بسيجىها حرفش را گوش مىكردند
|
سنگر خاطره
|
۱۳۸۸/۳/۱۸
او نگهبان پست 12 شب تا 2 بعد از نیمه شب بود و من 2 تا 4 صبح تپه های حسین آباد بین سنندج و دیوان درده بودیم نوبت پست من که رسید گفت: از اول شب تاکنون سر و صدای زیادی از پایین دره می آید. گفتم پس اجازه بده از ارتش درخواست کنم یک منوری بزند شاید کومله و دمکرات باشند. گفت: اتفاقاً من هم همین نظر را داشتم اما ...
|
پسر دار شدن حاج احمد
|
۱۳۸۸/۳/۱۸
در حین عملیات كربلای 5 كه آتش سنگین و سختی هم بود به ما اطلاع دادند كه حاج احمد كاظمی پسردار شده است و او هم از قبل گفته بود اسمش را محمد بگذارند، وقتی پشت بی سیم به او گفتم كه خدای متعال به تو هدیهای داده است،ابتدا فكر كرد رزمندگان به پیروزی خاصی دست پیدا كردهاند و وقتی به او گفتم خدای متعال به تو پسری داده است،چند ثانیه مكث كرد و گفت...
|
روز عاشورا
|
۱۳۸۸/۳/۱۸
شهید كاظمی در آن موقعیت، مقاومت بی سابقهای از خود نشان داد، انگشتش قطع شد و وقتی برگشت سر و صورتش خاكی، سیاه و دودی بود و چند شبانه روز بود كه نخوابیده بود. وقتی به او خسته نباشید گفتم و او را بوسیدم گفت: وقتی دستور امام (ره) را به من گفتی، دیگر نفهمیدم چه شد، بچهها را جمع كردم و گفتم كه اینجا كربلاست، الان عاشورا است و باید به هر قیمتی اینجا را حفظ كنیم
|
یک مکالمه بی سیم تاریخی
|
۱۳۸۸/۲/۲۹
این فایل صوتی مکالمه بیسیم بین شهید حاج احمد کاظمی و سردارغلامعلی رشید [که در آن زمان فرمانده قرارگاه فتح بودند] میباشد.
قضیه ازاین قرار است که همه منتظر شروع عمليات هستند.
حاج حسين خرازي پشت خاكريزی كه منتهی ميشه به خرمشهر همراه با تيپ امام حسین(ع) مستقر شده و منتظر هماهنگی و رسیدن بقیه نیروها هستش.
|
آزادسازی خرمشهر
|
۱۳۸۸/۲/۲۸
تيپ امام حسين(ع) وتيپ نجف اشرف براي ديده باني در منطقه خرمشهر دكلي مشترك نزديك دارخوين داشتند. يكي از روزهاي نزديك به عمليات بيت المقدس كه در حال سازماندهي وبرگزاري مانور بوديم، من واحمد كاظمي براي بررسي منطقه و ديده باني به سمت دارخوين رفتيم.
|
آزادسازی خرمشهر
|
۱۳۸۸/۲/۲۸
در عمليات آزاد سازي خرمشهر و روزهاي مقدماتي آن شرايط بسيار سخت وحساسي به وجود آمد، طوري كه نيروها وتجهيزات كاملا خسته واز كار افتاده شدند وخطايي كوچك كافي بود تا كل عمليات را تحت تاثير قرار دهد.
|
آزادسازی خرمشهر
|
۱۳۸۸/۲/۲۸
صور اينكه در عمليات بيت المقدس ابتدا از رودخانه كارون عبور شود وسپس 30 كيلومتر به سمت خرمشهر حركت صورت گيرد و از پشت نهر عرايض طي سه مرحله دشمن كاملا محاصره شود،فكر ابلهانه اي به نظر مي رسيد. دشمن هرگز تصور نمي كرد كه از پشت محور جاده شلمچه دور خورده وغافلگير شود.چگونه اين اتفاق بزرگ رخ داد؟
|
وب سايت شهيد احمد كاظمي راهاندازي شد
|
۱۳۸۸/۲/۲۷
به نقل از خبرگزاری فارس : به گزارش خبرنگار سرويس "فضاي مجازي " خبرگزاري فارس، وب سايت شهيد احمد كاظمي از بخشهاي اصلحي همچون؛ صفحه اصلي، خاطرات، صوت و تصوير، متفرقه، آرشيو كل مطالب، ارتباط با ما، درباره ما تشكيل شده است.
|
روایت سفر
|
۱۳۸۸/۲/۲۳
به پايگاه هوايي قدر كه رسيد، اصلا نفهميد چطور ماشين را پارك كرد. با عجله لباسهاي شخصياش را عوض كرد و دوان دوان به سمت باند پرواز حركت كرد از دور هواپيما را ديد كه دور زده و در حال حركت است. شماره آذينپور را گرفت و گفت: آقاي آذينپور رسيدم. هواپيما را نگه ميداريد؟
آذينپور: كجاييد برادر؟ ما ديگه حركت كرديم.
حنيف: توي باندم، دارم ميبينم. به حاجاحمد بگو من اومدم.
|
شهدا در قهقه مستانه شان و شادی وصولشان به ما می خندند ...
|
۱۳۸۸/۲/۲۳
چندی پیش حاج احمد و یارانش در جمع ما عادات نشینان سخیف بودند و امروز در حرم حق نزد مولایشان حسین و عباس همانانی که عمری به آنان اقتدا نمودند و اسوه شان بود عند ربهم یرزقون اند و در قهقهه مستانه شان و در شادی وصولشان هرهر به ما می خندند ...
|
مگر "شهید احمد کاظمی" از "مریم" چه کم دارد ؟
|
۱۳۸۸/۲/۲۳
... آری زمان ما را با خودش به ناکجاآباد می برد و امروز نظاره گر آنم که به جای تجلی یاد و نام شهید بر کوچه سار های شهرمان نام دخترکان و اسامی و القاب روشنفکر مآبانه را می گذارند(به بهانه وجود نسلی نو) . آری این نسل دگر حتی از ایثارهای آن بخون غلتیدگان تاریخ ابدیت نامی را هم نمی بیند مگر در کتابخانه ها و آن هم در قسمت مرجع ...
|
ناگفته ای از چگونگی به خاک سپردن حاج احمد
|
۱۳۸۸/۲/۱۰
شهید را چه طور به خاک سپردید؟ روز عید قربان که آقا آمده بودند در مسجد دانشگاه بالای سر پیکر شهیدان حادثه فالکون، سردار سلیمانی ازشان یک انگشتر گرفت و یک عبای آقا را. به آقا گفت آن انگشترتان را بدهید که خیلی باش نماز شب خوانده اید. وقتی خواستیم بابا را خاک کنیم، سردار سلیمانی رفت داخل قبر...
|
تلاوت یک آیه از قرآن بصورت تصادفی
|
۱۳۸۸/۲/۵
ثواب این آیه برسد به روح شهید حاج احمد کاظمی و یارانش
|
او به سادگی قانع نمیشد، اما اگر میشد كوه را جابجا میكرد
|
۱۳۸۸/۲/۵
به روایت محسن رضایی / بعد از عملیات خیبر زمانی كه جاده بغداد - بصره را از دست دادیم و فقط جزایر برای ما باقی ماند، حضرت امام اعلام فرمودند كه جزایر به هر قیمتی باید حفظ شود كه من بلافاصله به شهید كاظمی فرمانده پد غربی، شهیدباكری و زین الدین در پد وسط و حاج همت در پد شرقی اطلاع دادم. از همه مهمتر به دلیل وجود چاههای نفت پد غربی بود كه مانند ابر انبوه، گلوله،خمپاره و بمب از آسمان بر آن میبارید.
|
به اون بالایی یه بگو . وضع ما ها خیلی خراب شده
|
۱۳۸۸/۲/۵
سلام خوبی ؟
میدونم وقت نداری . باید هزار جا سر بزنی
باید خونه همه بری برای دید و بازدید
میدونم سرت گرم سر و سامون دادن به خونه جدیدته
میدونم مهمون میاد میره باید پذیرایی کنی
باید خوش امد گویی کنی
باید خوش امد گویی بشنوی
فقط یه چی بگم و زود رفع زحمت کنم...
|
هیچ کس حاشیه امنی در تخلفات نداشت
|
۱۳۸۸/۲/۵
مسئولیتهای مهم از نظر او مسئولیتهایی بود که با بیت المال سر و کار زیادی داشت. به شدت با تخلفات فرماندهان و مسئولین برخورد میکرد. به هیچ وجه اجازه نمیداد از بیت المالی که در اختیارش بود کوچکترین سوء استفادهیی بشود.
|
بلوک زنی مهندسی
|
۱۳۸۸/۲/۵
قدرت مدیریت بالایی داشت. از همان نگاه و برخورد اول افراد کارآمد را از مدعیان تشخیص میداد. به کسانی که کارایی نداشتند هیچگونه مسئولیتی واگذار نمیکرد چه برسد مسئولیتهای حساس را. گاه میشد یک مسئول را بهخاطر بیلیاقتی به «آپاراتی لشگر» میفرستاد تا در آنجا پنچری بگیرد...
|
آخرین دست نوشته
|
۱۳۸۸/۲/۵
" سلام بر شهیدان راه خدا و سلام بر دلیرمردان و شیران روز و زاهدان شب، سلام بر شهدای خطه شجاعان، مردان ایثار، مجاهدان راه خدا و یادگاران دفاع مقدس.
سلام بر همرزمان و یاوران امام (ره)، شهیدان حمید و مهدی باکری. سلام بر شما رزمندگان که یکایک ایستادهاید، پشت در پشت هم، گوش به فرمان "سید علی"، پا جای پای حمید و مهدی رو به کربلا به قدس با آرزوی مولایمان.
|
راز شهادت کاظمی در زادگاه باکری
|
۱۳۸۸/۲/۵
... برادر محسن رضایی نمی تواند علاقه ویژه خودش به حاج احمد کاظمی را مخفی نگه دارد و از حاج احمد می خواهد برای یاران قدیمی خاطره تعریف کند. او اصرار می کند که حاج احمد خاطره آخرین وداعش با آقا مهدی باکری را دوباره و صد باره روایت کند. طبق معمول حاج احمد سعی می کند این کار را به دیگران بسپارد
|
عملیات خیبر
|
۱۳۸۸/۲/۳
دشمن آتش سختی می ریخت هلی کوپترها راکت می زدند ، هواپیماها بمب می ریختند ، توپخانه هایشان مرتب شلیک می کرد . خمپاره های آنها هم به کار بود.خلاصه آتش بود که از هر سو می ریخت . حاجی یکباره پشت بی سیم شروع به صحبت کرد . بدون رمز خیلی صریح و مرتب می گفت فلان نیروها از فلان جا بروند در نقطه فلان و اتفاقا محل را هم دقیق مشخص می کرد...
|
خطی به ما بدهید تا دفاع كنیم
|
۱۳۸۸/۲/۳
گفتند كه یك نفر از نجف آباد آمده با شما كار دارد. او وارد شدو گفت من احمد كاظمی هستم، تعدادی نیرو آوردهام ،خطی به ما بدهید تا دفاع كنیم. محلی بود كنار بهمنشیر كه عراقیها ضمن عبور از آن حمله میكردند یا اطلاعات جمع آوری می نمودند،آنجا را به احمد نشان دادم و گفتم كه شما بروید آنجا.او رفت و بعد از مدتی برگشت و گفت اینجا كار ما نیست، یك مکانی را بدهید دست ماكه به درد بخورد و بتوانیم خوب استفاده كنم وبا دشمن بجنگیم
|
حاجی حواسش به همه چیز بود
|
۱۳۸۸/۲/۲
از محتوای سخنرانی ومداحی ها و نماز جماعتهای ظهر عاشورا و تاسوعا گرفته،تا گذاشتن چند نفر مامور جهت جفت کردن کفشهای عزاداران و گرفتن اسفند دم درب و دقت در توزیع صبحانه و غذای ظهر عاشورای و تاسوعا که به بهترین نحو ممکن صورت پذیرند
|
متفرقه
|
۱۳۸۸/۲/۲
-
|
تبلیغات
|
۱۳۸۸/۲/۲
-
|
نظرسنجی
|
۱۳۸۸/۲/۲
-
|
فردا ، ظهور
|
۱۳۸۸/۲/۲
-
|
امروز ، تکلیف
|
۱۳۸۸/۲/۲
-
|
دیروز ، حماسه
|
۱۳۸۸/۲/۲
نماز پشت خاک ریز
پشت یک خاک ریز نشسته بودیم و رفت وآمد نیروهای عراقی را به دقت زیر نظر گرفته بودیم تا هر گونه تحرک شان را ثبت کنیم.آن قدر به عراقی ها نزدیک بودیم که حتی با هم حرف نمی زدیم و حرف هایمان را با اشاره به هم می فهماندیم. محمد تقی(سردار شهید ابوسعیدی ) اشاره کرد به من و با حرکت لب گفت: وقت نماز مغرب شده...
|
یاران ناب
|
۱۳۸۸/۲/۲
-
|
زندگینامه
|
۱۳۸۸/۲/۲
-
|