تبلیغات

 
نظرسنجی

 
متفرقه

 ۱۳۸۹ جمعه ۱۲ شهريور
بازدیدکنندگان: Label نفر
همکنون (آنلاین): - نفر
---------------------------

وب سایت شهید احمد کاظمی

Google

در این وب سایت
در كل اينترنت

 
 
خاطرات یک سرباز قسمت سوم (تیزبینی و هوشیاری) 
روزی سردار بعد از مراسم صبحگاه مشترک به میان سربازها امد و در مورد نماز جماعت از سربازها پرسید که این همه سرباز ، چرا تعداد در نماز جماعت در مسجد کم است ؟

شهید احمد کاظمی

روزی سردار بعد از مراسم صبحگاه مشترک به میان سربازها امد و در مورد نماز جماعت از سربازها پرسید که این همه سرباز ، چرا تعداد در نماز جماعت در مسجد کم است ؟ و از سربازها سوال میکرد یادم نیست هفته بعد یا دوهفته بعد هم بعد از مراسم صبحگاه سربازها را جمع کرد و در مورد چیز دیگری از انها پرسید سربازی که دو هفته قبل خواب الود بود را و او را بلند کرده بودبعد از دو هفته هم باز او را از بین جمعیت بلند کرد ، او مردی تیز بین بود که ان سرباز را بعد از دوهفته از بین چندین سرباز و یک جمعیت نسبتا زیاد شناخته بود . خاطره ان روز برای من شیرین بود چون از من هم در مورد نماز جماعت سوال کرده بود و هم با کسی که عاشقانه دوستش می داشتم هم کلام شده بودم .

دسته بندي: خاطرات-اخلاق و منش :::: تاريخ انتشار: ۱۳۸۸/۱۱/۱۹-9:24 PM
ردیف مطلب: 416 :::: کد مطلب: 849411139
پيوند لینک اختصاصی خبر      چاپ چاپ
 
ارسال نظرات در مورد این مطلب
نام:
وبلاگ:
ایمیل:
نظر:

 
 

 
آخرین نظرات رسیده در مورد این مطلب
خوش به حال تو پس من که هیچ وقت نمیتونم معشوقم رو ببینم چی کار کنم -  ۱۳۸۸/۱۱/۲۶