تبلیغات

 
نظرسنجی

 
متفرقه

 ۱۳۸۹ سه شنبه ۱۶ شهريور
بازدیدکنندگان: Label نفر
همکنون (آنلاین): - نفر
---------------------------

وب سایت شهید احمد کاظمی

Google

در این وب سایت
در كل اينترنت

 
 
انرژی وصف ناشدنی 
به غير از ماه رمضان به ياد نمي آورم بابا زودتر از 8 شب آمده باشد خانه . من مي رفتم در يک اتاقي و مشغول به درس خواندن می شدم . بعضي وقت ها هم دراز مي کشيدم و چرتي مي زدم. وقتي با بابا بر مي گشتيم خانه ، براي من ديگر جاني باقي نمانده بود.

دانشگاه من نزديک محل کار بابا بود و بيشتر شب ها با او بر مي گشتم خانه . خب بايد صبر مي کردم تا کارهايش تمام شود . بعضي وقت ها به ساعت 11 يا حتي ديرتر هم مي کشيد. به غير از ماه رمضان به ياد نمي آورم بابا زودتر از 8 شب آمده باشد خانه . من مي رفتم در يک اتاقي و مشغول به درس خواندن می شدم . بعضي وقت ها هم دراز مي کشيدم و چرتي مي زدم. وقتي با بابا بر مي گشتيم خانه ، براي من ديگر جاني باقي نمانده بود. اما بابا که قطعا خيلي بيشتر از من دويده بود و خسته شده بود ، در خانه را که باز مي کرد چنان سلام گرمي مي کرد که انگار تازه اول صبح است و بيدار شده است. مي گفت:« خيلي مخلصيم»، « خيلي چاکريم»! هميشه در تعجب بودم که بابا چه حالي دارد با اين همه کار و خستگي اين قدر شارژ و سرحال است.

 منبع: وبلاگ http://www.hajahmad.blogfa.com

دسته بندي: خاطرات-اخلاق و منش :::: تاريخ انتشار: ۱۳۸۸/۶/۱۷-4:42 PM
ردیف مطلب: 346 :::: کد مطلب: 78918251
پيوند لینک اختصاصی خبر      چاپ چاپ
 
ارسال نظرات در مورد این مطلب
نام:
وبلاگ:
ایمیل:
نظر:

 
 

 
آخرین نظرات رسیده در مورد این مطلب