تبلیغات

 
نظرسنجی

 
متفرقه

 ۱۳۸۹ جمعه ۱۲ شهريور
بازدیدکنندگان: Label نفر
همکنون (آنلاین): - نفر
---------------------------

وب سایت شهید احمد کاظمی

Google

در این وب سایت
در كل اينترنت

 
 
خاطرات یک سرباز قسمت اول (فلاش دوربین یک عکاس) 
من یک سرباز نیروی هوایی بودم هیچ وقت یادم نمی ره ، سرباز فرهنگی توی مسجد یک لحظه خوب شکار کرد و وقتی که فرمانده نیرو هوایی سپاه را در گوشه ای از مسجد نماز میخواند ، را در حالی که دو دست خود را برای تکبیر گفتن کنار گوش برده بود ...

فلاش دوربین یک عکاس
من یک سرباز نیروی هوایی بودم هیچ وقت یادم نمی ره ، سرباز فرهنگی توی مسجد یک لحظه خوب شکار کرد و وقتی که فرمانده نیرو هوایی سپاه  را در گوشه ای از مسجد نماز میخواند ، در حالی که دو دست خود را برای تکبیر گفتن کنار گوش برده بود شکار کرد و دوربین او فلاش زد. حاج احمد که انگار حواسش پرت شده بود دستها را پایین اورد و دوباره بالا برد وتکبیره الاحرام گفت و شروع به نماز خواندن کرد.
نکته ای انجا مرا غرق حاج احمد کاظمی کرد این بود که ایشان می دانست در مسجد فاطمه الزهرا سربازها و کارمندها حواسشان به ایشان است و فلاش عکس را هم دیدند اگر من بودم بی اعتنا به اینکه فلاش عکس حواسم را پرت کرده نماز خود را ( نماز انفرادی بود )  ادامه می دادم ... اما من و ما ها کجا واحمد کاظمی ها کجا .

دسته بندي: خاطرات-اخلاق و منش :::: تاريخ انتشار: ۱۳۸۸/۱۱/۱۹-8:53 PM
ردیف مطلب: 406 :::: کد مطلب: 115121139
پيوند لینک اختصاصی خبر      چاپ چاپ
 
ارسال نظرات در مورد این مطلب
نام:
وبلاگ:
ایمیل:
نظر:

 
 

 
آخرین نظرات رسیده در مورد این مطلب
ماشرمنده شهدایم خداکند بیشتر ازاین شرمنده ان دلاو رمردهانشیم التماس دعا.... -  ۱۳۸۹/۳/۱۶